
می گویند: در زمان های قدیم پیرزن نخ ریسی بود که از چند سال پیش شوهرش مرده بود و با دو تا گربه اش زندگی می کرد. اسم یکی از گربه ها عروس بود و اسم یکیش هم ملوس. گربه عروس خیلی زرنگ بود و روزی نبود که چند تا موش نگیرد و سبیلی چرب نکند برعکس او ملوس، گربه خیلی تنبل و تن پروری بود و بیشتر وقت ها می رفت پهلوی پیرزن و آن قدر لوس بازی در می آورد تا پیرزن از غذای خودش یک چیزی به او می داد. موش های خانه پیرزن خیلی از عروس می ترسیدند اما میانه شان با ملوس خیلی خوب بود به طوری که وقتی ملوس تنبل می خوابید موش ها از سر و کولش بالا می رفتند، خلاصه وقتی موش ها از تنبلی و بی ...
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود، خانه خیلی نامرتب است و مامان می خواهد آن را تمیز کند. سارا هم دوست دارد در کارهای خانه به مادرش کمک کند... او به آشپزخانه می رود و می گوید: مامان من چه کاری می توانم انجام بدهم؟ ولی مامان از سارا می خواهد که برود بازی کند. چون امروز کارهای خانه کمی مشکل تر است، ولی سارا باز هم اصرار دارد تا کاری انجام بدهد. مامان می گوید: باشد. می توانی ظرف های کثیف را به آشپزخانه ببری. سارا می خواست ظرف ها را به آشپزخانه ببرد که پایش به پارچ آب خورد و روی زمین ریخت. مامان مجبور شد کارش را رها کند و آشپزخانه را خشک کند، تا کسی سُر نخورد. سارا به مامانش ...
ادامه مطلب
محمد بن زکریای رازی یکی از معروف ترین شیمیدانان و طبیبان جهان اسلام است محمد بن زکریای رازی یکی از معروف ترین شیمیدانان و طبیبان جهان اسلام است که در 251 هجری قمری در ری به دنیا آمد و در 313 هجری قمری در همین شهر وفات یافت و اروپائیان او را با نام های "رازس"، "رازی" و "الرازی" می شناسند.در دوره خلافت امویان، حکمرانان بر اقوام غیر عرب فشار زیادی می آوردند و به آنان امکان هیچ گونه تعقل و پژوهش علمی را نمی دادند. آنان برای علوم طبیعی هیچ ارزشی قائل نبودند و به نظرشان این علوم فقط به درد ملل غیر عربی مثل ...
ادامه مطلب
دوباره صبح آمد یک روز خوب و زیبا سلام کردم امروز به مادر و به بابا به خانم مربی به دوستان خندان به سبزه ها به گل ها به آفتاب تابان سلام کرده ام، چون سلام کار خوبی است من از خدا گرفتم دوباره نمره بیست [email protected] فهیمه امرالله - شاعر: کبری بابایی ستاره چشمک زن تو آسمون، تو دریا ... غنچه کوچولو با نام خدا چشاشو واکرد شد گلی زیبا ... خبر، خبر، خبرهای فراوان با یک کتاب می شینم تو ایوان Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
خرگوشک زیر درخت کاج نشست و با گریه گفت: «توی لانه مان تونل کَندم و مامانم عصبانی شده. با من قهر کرده.» بچه سنجاب گفت: «اگر جای تو بودم...» ولی همین که دید خرگوشک گوش نمی کند، پرید و رفت. خرگوشک باز گریه کرد. بعد اشک هایش را پاک کرد و دنبال بچه سنجاب دوید. ازاو پرسید: «اگر جای من بودی، چه کار می کردی؟» بچه سنجاب گفت: «خُب، لانه مان را پُر از میوه کاج می کردم تا مامانم با من آشتی کند.» خرگوشک زیر درخت کاج برگشت و یک بغل میوه کاج جمع کرد. آن وقت با خودش گفت: «مامانم که این ها را دوست ندارد! پس چه کار کنم؟» م...
ادامه مطلب
سلام من یک فک هستم. یک پستان دار آبزی که با بدن دوکی شکلم، در آب شنا می کنم. گوش هایم کوچک اما چشمانم بسیار درشت و زیبا است. فک ها در برابر سرما بسیار مقاوم هستیم چون موهای کوتاهی سطح بدن ما را پوشانده که پوست ما رادر برابر سرما محافظت می کند. اگر دست شکارچی ها به ما نرسد می توانیم تا 35 سال و کمی بیش تر هم زندگی کنیم. اما شکارچی دشمنان اصلی ما هستند دوستان من را شکار می کنند تا از پوست و گوشتشان استفاده کنند. حتی بعضی از صیادها فکر می کنند ما ماهی های دریا را می خوریم و چیزی برای آن ها نمی گذاریم. نمی دانم چرا این طور فکر می کنند؟ شاید نمی دانند اگر ما فک ها، در دریا نباشیم دریا پر از آبزیان بیماری زا می شود. آلودگی، سراسر دریا را فرا می گیرد. و موجودات دریایی از بین می روند. البته ما...
ادامه مطلب
روزی روزگاری در یک طویله بزرگ حیوانات زیادی زندگی می کردند، یکی از این حیوانات گاو شکمویی بود که هر چی غذا می خورد سیر نمی شد. گاو قصه ما تا زمانی که غذا بود به خوردن ادامه می داد.در کنار این گاوها چند تا گوسفند و الاغ هم بودندکه بعضی وقت ها گاو شکمو وقتی می دید آن ها نیستند به سمت غذا حیوانات می رفت و آن ها را می خورد. الاغ بیچاره باید هر روز کلی کار می کرد و برای گاو و گوسفندان غذامی آوردو به خاطر این که گاو شکمو کلی غذا می خورد مجبور بود این راه را 2یا 3 بار برود.حیوانات به گاوشکمو می گفتند: آن قدر غذا نخور دل درد می گیری و وزنت زیاد می شود. ولی اصلا گوش گاو بدهکار نبود از صبح تاشب غذا می خورد و می خورد و می خورد.بالاخره کار کردن زیاد باعث شد که الاغ بیچاره مریض شود .و به همین خاطر ...
ادامه مطلب
پیش از آن که انسان نخستین سفر خود را در قرن 19 میلادی به اعماق اقیانوس داشته باشد و پرده از اسرار پنهان دنیای زیر آب بردارد، برخی از دانش مندان تصورشان این بود که همه موجودات آبی نابینا هستند. در چنین دنیای تاریکی، چشمان جانوران ظاهر و مکانیزمی بسیار عجیب پیدا می کند تا از هر جهت پاسخگو نیازشان باشد و شاید نامتعارف ترین آن ها به ماهی مرکبتوت فرنگی تعلق گرفته این ماهی دارای یک چشم عادی و یک چشم بسیار بزرگ است که گویی مورد حمله زنبور قرار گرفته و به خاطر نیش آن تورم پیدا کرده است به این دلیل نام این حیوان را توت فرنگی گذاشته اند چون بدن این ماهی دقیقا همان دانه های سیاه رنگی را روی خود دارد که در این میوه یافت می شوند. باید از یاد برد که کوچک ترین میزان نور ورودی به بستر اقیانوس می تواند ...
ادامه مطلب
شاید میمون ها بیش ترین شباهت را از لحاظ ظاهری به انسان داشته باشند و تا جایی که علم ثابت کرده 96 درصد از ترکیبات ژنتیکی این دو با یک دیگر مشترک است با این حال هیچ موجودی از لحاظ توان مندی به پای انسان نمی رسد. اما در جنگل های ماداگاسکار موجودی به اسم آی آی زندگی می کند که از هر گونه حیوانی و حتی انسان ذره ای را به ارث برده؛ دمش شبیه به سنجاب است و گوش ها و چشم هایش هم به موش شباهت دارد و علاوه بر این ها، یک انگشت میانی بسیار بلند و باریک دارد که کارهای خارق العاده ای را انجام می دهد.پژوهشگران در ابتدا تصور می کردند که این جانور یک جونده است، اما حالا بر اساس تحقیقات جدید روشن شده که در زمره میمون ها به خصوص گونه خاصی از لمورها جای می گیرد. آی آیشب هادر جنگل های ماداگاسکار به راه می افت...
ادامه مطلب
سلام بچه ها! امروز با کمک بزرگترها و با راهنمایی ما یک جا شمعی زیبا و ساده درست کنید ... این کاردستی زیبا مخصوص دختران و پسران با سلیقه می باشد . قلعه پرنسس و قلعه دزدان دریایی سلام بچه ها، امروز می خواهیم با کمک هم یک گل آفتابگردان خوشکل ....درست کنیم. وسایل مورد نیاز را آماده کنید و با من همراه شوید Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
گربه ملوس یه گربهملوسی داشتمکه اون خیلی دوست می داشتم گربه کوچکم قشنگ بودرنگش مثل پلنگ بود با پاهای کوتاهش می دویدهی می دوید تا صدایش می کردمزودی می شنید نام گربه ام پلنگی بودچه قدر گربه قشنگی بود یه روزی گربه مززیرفت به دنبال بازی هرچه صدایش کردمباز نیامد هوا که تاریک شداز رو دیوار آمد شهرزاد فراهانی- سایت اتل متل توتوله ننه جون توی حیاط کاسه ی آب می ذاره واسه ی پرنده ها کمی گندم میاره روزهای آخر زمستان بود. هنوز بهار به دهکده نیامده بود.یک روز جارو از پرستو شنید که خانم بهار را پشت ابر دیده. ... بچه های تایوان و بنگلادش آلبانی و مراکش فرانسه و لهستان هلند و تاجیکستان سوریه و فلسطین عراق و ایران و چین Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
رویین یکی از روستاهای زیبای شهرستان اسفراین است که به دلیل وجود قابلیت های گردشگری به عنوان یکی از مناطق گردشگری خراسان شمالی معرفی شده است.این روستا در 27 کیلومتری شمال اسفراین واقع شده و دارای آب و هوای معتدل کوهستانی با زمستان های سرد و پر برف و تابستان معتدل است. آب فراوان، باغ این روستا را پر رونق ساخته بطوری که هیچ فصلی از سال از محصولات باغ بی بهره نبوده است. از جمله محصولات این روستا سیب، گلابی، گردو، انگور، هلو و زردآلو است. در این روستا خانه ها به طرز بسیار زیبایی به صورت پلکانی بر روی یکدیگر ساخته شده، به طوری که پشت بام منزل یکی حیاط خانه دیگری است. کوچه هایی پیچ در پیچ، بافت قدیمی خانه ها و شیب کوچه به کوچه روستا، ارتفاعات بلند، رودخانه های دائمی و درختان چنار کهنسال چهره ای...
ادامه مطلب
بچه گربه ای دیشبتوی کوچه ی ما بودمانده بود در بارانخیس خیس و تنها بود خانه ای قدیمی رادید و رفت نزدیکشپا گذاشت آهستهدر حیاط تاریکش گربه با میو... هایشاز خدا تشکر کردزیر سقف آن خانهخواب رفت و خر خر کرد کانال کودک و نوجوان تبیان منبع:سایت نبات تهیه،شهرزاد فراهانی شبکه کودک و نوجوان تبیان ساختم یك خانه با سه تا پشتی باز... بهار یواش یواش میاد صدای کفش پاش میاد ... دوباره آمد از راه بهار سبز و زیبا ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
اولین لباس غواصی مانند یك بشكه چوبی بود كه دوتا سوراخ داشت و غواص از این سوراخ ها دست های خود را بیرون می آورد و یك پنجره هم داشت تا غواص بتواند جلوی خود را ببیند. سازنده این لباس، شخصی به نام جان لت بریج بودکه در سال 1912برای اولین بار از سوی " هلدن " بایکوت" و "گیبون دامانت" در نیروی دریایی آمریکا در لباس های جدید غواصی به مرحله آزمایش درآمد . ریشه اصلی آشنایی با غواصی در نیاز بشر به رهبری نظامی،خدمات زیرآبی، تجارت زیرآبی و گسترش دروازه های دانش از طریق جستجو و کشف اسرار نهفته است. هیچ کس به درستی نمی داند چه وقت بشر پی برد که می تواند با حبس نفس در سینه برای مدتی زیرآب باقی بماند ولی زمانی که غواصی به عنوان یک حرفه مورد استفاده قرار گرفت به بیش ...
ادامه مطلب
جارو و خانم بهار روزهای آخر زمستان بود،هنوز بهار به دهکده نیامده بود.یک روز جارو از پرستو شنید که خانم بهار را پشت کوه دیده.فوری چارقدش را پشت کمرش سفت کردو رفت بقیه جارو ها را صدا کرد. از خواب پاشید که خانم بهار تو راهه....... جارو ها همگی آمدند و در یک چشم به هم زدن ، کوچه دهکده را مثل دسته گل تمیز کردند. فردا صبح که خورشید چشمانش راباز کرد دید خانم بهار اومده و کنار دهکده ایستاده.. خانم بهار با لبخند گفت: به، به. چه دهکده تمیزی....... و بعد مشت مشت شکوفه از سبدش برداشت. و پاشید روی شاخه های درختان جارو چشمش که به شکوفه ها خورد. هورا کشید و گفت:خانم بهار اومده. خانم بهار اومده. بهار به دهکده رسیده بود و صدای آواز گنجشک ها شنیده شد.کانال کودک و نوجوان تبیان [email protected] منبع:...
ادامه مطلب
در یکی از روز های زمستانی سال ١٥٦٤ ، طوفانی شدید، درخت بلوط بزرگی را ریشه کن کرد. بعد از افتادن درخت، ذخیره ای بزرگ از یک ماده سیاه ناشناختهپدیدار شد. کشاورزان محل پس از آزمایش نتیجه گرفتند که این ماده نوعی سرب است. اختراع مداد بعد از مدتی روستائیان دریافتند که این نوع منحصر به فرد «سرب» ماده ای بسیار خوب برای نوشتن و طراحی کردن است، بنابراین باکندن گودالی بزرگ در جای سقوط درخت بلوط به استخراج این ماده پرداختند. در سال ١٧٧٩، یعنی بیش از دویست سال بعد یک دانشمند انگلیسی کشف کرد که ماده استخراج شده از این معدن نوعی ذغال است نه سرب. شکل مداد های اولیه مدادهای اولیه صرفاً کلوخه ها و خورده های گرافیت بود. بعدها این ماده را به شکل قلمی در آوردند که دور آن را نخ می پیچیدند و از هر طرف که لاز...
ادامه مطلب
در پنجاه و یکمین سال از دوران حکومت « اسیخ بن اشکان » عیسی بن مریم به پیامبری مبعوث گردید. او به بیت المقدس آمده و تا سن سی و سه سالگی بنی اسرائیل را به خداپرستی دعوت نمود تا آن که یهودیان بر او دست یافته و مدعی گشتند که به قتلش رسانده اند اما خداوند راه هر تسلطی را بر آن ها بسته بود و شهادت عیسی ( ع) بر آن ها مشتبه گشت. شبی که قرار بود عیسی ( ع) به آسمان ها رود دوازده تن از اصحاب خویش را در خانه ای جمع نمود سپس در حالی که داخل چشمه ای بود سرش را در داخل آب تکان داده و گفت: من به زودی از دست یهودیان رهایی یافته و به آسمان ها عروج خواهم کرد. اینک کدامیک از شما حاضر است به جای من بر صلیب کشیده شود تا خداوند درجه ای به مانند من بدو عطا فرماید؟ جوانی از آن میان این مسئولیت را پذیرفت. سپس عیس...
ادامه مطلب
عصبانیت از احساسات طبیعی انسان است که همه ما آن را به گونه ای تجربه کرده ایم. با این همه افراد زیادی عصبانیت را رفتاری منفی تلقی می کنند که مانع از بیان احساسات به صورت مطلوب می شود. عصبانیت وقتی بروز می کند که فرد احساس نامطلوبی از حوادث و اعمال و رفتار دیگران نسبت به خود کند. مثلاً با او به درستی رفتار نشده است. با بروز این حس، بدن مقدار زیادی از ترکیبات شیمیایی را که موجب تغییر نحوه کار کرد بدن می شوند، آزاد می کند. که شامل تغییراتی چون: بالا رفتن ضربان قلب، نفس نفس زدن، بالا رفتن دمای بدن و لرزیدن می باشد. این تغییرات، بدن را آماده درگیری یا فرار از موقعیت به وجود آمده می کنند و قدرت و هوشیاری را آنقدر بالا می برند که می توان با گریختن یا ایستادن برای درگیری، به جهت دفاع از حق و امنی...
ادامه مطلب
پدرآرش کافه ای داشت. کافه در کنار یک جادهخاکی که نزدیک به کارخانهکنسرو سازی بود قرار داشت،آرش کافه را دوست داشت. در آن جا یک قهوه جوش بود. همین طور یک تنور کوچک و مقداری ساندویج که در یک ظرف شیشه ای در بسته قرار داشت. بهتر از همه این ها یک جعبهگرامافون سکه ای بود. یک ضبط صوت سکه ای قدیمی نه مثل آن ضبط صوتی که در کافهشیک و تمیز جاده اصلی بود. آهنگ آن هم بسیار قدیمی بود.آرش تنها کسی نبود که آن را دوست داشت، راننده های کامیون و زنانی که در کارخانه کنسرو سازی کار می کردند هم آن را دوست داشتند. آرش دوست داشت به آهنگ نظامی گوش بدهد و یا آهنگ « روح سواران در آسمان» آهنگی که کمی هم ترسناک بود. آهنگی که او بیشتر دوست داشت «گردش خرس های پشمالو» بود یک روز یک شنبهآرش به مادرش در تمیز کردن کافه کمک ...
ادامه مطلب
در شب های زیبا دسته ای از گربه ها روی حصار پشت یک دیوار می نشستند. آن ها پنج تا بودند و سردستهآن ها گربه ای یک چشم به نام نلسون بود. آن ها در مورد همه چیز صحبت می کردند. بعضی وقت ها هم آواز میخواندند. هر کس به هنگام تاریکی به دیوار نگاه می کرد، یک ردیف نه تایی چشم سبز رنگ می دید. یک شب همان طور که آن ها مشغول جنب و جوش بودند یک گربهتازه وارد پیش آن ها آمد. همهگربه ها یا مشکی بودند یا خط و خال دار. اما گربهتازه وارد که نامش جولیوس بود، سفید و کثیف بود. موهایش بلند و نامرتب بود و از بالای صورت، درست تا نوک دماغش آویزان بود، به طوری که چشم هایش دیده نمی شد ولی گوش هایش خیلی خوب معلوم بود. او بی خانمان بود و نلسون با یک آواز خو به او خوش آمد گفت. جولیوس خیلی چیزها برای گفتن داشت. یک شب نلس...
ادامه مطلب