
یکی بود یکی نبود.خارخاری آب دهانش را قورت داد و به خانم فیله سلام کرد. فکر می کنید خارخاری یک خارپشت بود؟ خارخاری یک قورباغه بود که همش تنش می خارید. خانم فیله گفت: «چی شده؟» خارخاری گفت: «می شود پشتم را... بِخارانی؟» خانم فیله گفت: «من که انگشت بِخاران ندارم، من فقط می توانم ماساژ فیلی بدهم!» قورباغه رسید با آقا ماره و با ترس و لرز گفت: «می شود پشتم را بخارانی؟» آقا ماره فکر کرد و گفت: «من که انگشت بِخاران ندارد، من دو تا کار می توانم بکنم، هم می توانم ماساژ ماری بدهم، هم تو را بخورم!!» قورباغه...
ادامه مطلب