یک روز خانم معلم به پسرم گفت:
- « بازرگان! تو که صدای خوبی داری اذان بگو.»
او جواب داد:
- « من پیش آدم های سر لخت اذان نمی گویم.»
آن وقت در حالی که از کلاس بیرون می رفت ادامه داد که:
-« وقتی روسری سرتان کنید برمی گردم.» به این صورت بازرگان اولین مبارزه علیه رژیم را از مدرسه شروع کرد.
خاطره ای از شهید بازرگان گریوانی
راوی: رضا گریوانی، پدر شهید
نویسنده: مریم عرفانیان
تنظیم: فهیمه امرالله
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برادرم هشت سال بیشتر نداشت و در مغازه خیاطی شاگردی می کرد، استادکارش به پدرم گفته بود:...
پدر وقتی داستان «چوپان دروغگو» را تعریف می کند، یعنی می خواهد به من بگوید که دروغ گویی آخر و عاقبت خوشی ندارد...
خانم معلم به کلاس وارد شد، چشمش که به نوشته روی تخته سیاه افتاد، در جا خشکش زد!؟...
برچسب:
نویسنده: فرومی
تاريخ: سه
شنبه
17 فروردين
1395 ساعت: 16:39