خرید بک لینک
تا حضورت...

پر می کشم و تا حضورت می آیم. می خواهم دست های سخاوتت را در برابرم بگیری تا در آن ها لانه کنم .

تا سایه رحمتت بر سر ملیچکی چون من بیفتد. آن گاه دیگر نه از باد می هراسم که تار و پود لانه ام را به بازی گرفته و نه از چنگال سیاه عقابی که دارایی ام را به تاراج برده.

پر می کشم و تا حضورت می آیم. آن گاه دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسم. می دانم در محضر تو آسمان از ابرهای تیره و تار تهی شده و نگاه نیلگونش را به خاکیان دوخته. می دانم در محضر تو خاکیانی هستند که با ترنم وجودت تو جوانه جوانه از پیکرشان می روید.

پر می کشم و تا حضورت می آیم تا از دنیای سیاه و خاکیانش دور شوم و در آغوش آسمان پاکت جای گیرم. پس دست های سخاوتت را بگشای ، می دانم جایی برای من هست، برای ملیچک خسته از راهی که با امید تو پر و بال می گشاید.

[email protected]

نویسنده:مریم عرفانیان

تنظیم: فهیمه امرالله

شبکه کودک و نوجوان تبیان

بی تو

بی تو غریبم، با همه چیز، با همه کس حتی با خویشتن خویش! ...

باغ نرگس

باز هم مانند هروز رو یپله ...

نامه ای به امامم

به تو نامه می نویسم، نشان خانه ات را نمی دانم....

برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1395 ساعت: 16:39

صفحه بندی