در روزگاران دور، در روستایی پسری بود که بسیار تنبل بود و فقط از کارِ دنیا خوردن و خوابیدن را بلد بود. ...
روزی جحا الاغش را برد توی بازار تا بفروشد. به دلالی گفت:اگر بتونی این الاغ چموش را برایم بفروشی انعام خوبی به تو می دهم. ...
برچسب:
نویسنده: فرومی
تاريخ: سه
شنبه
7 ارديبهشت
1395 ساعت: 13:04