خرید بک لینک

وقت افطار

وقت افطار

وقت افطار

دست بابام کوزه بود
یادش نبود روزه بود

وقت افطار
نشسته بود یه گوشه
خواست که آب بنوشه
گفتم:بابا به افطار
چیزی نمونده انگار
وقت افطار

باباجونم تا شنید
زد زیر خنده خندید

کانال کودک و نوجوان تبیان

[email protected]

منبع: مهد پورتال

تهیه:شهرزاد فراهانی

شبکه کودک و نوجوان تبیان

سرچشمه نور

آن شب ستاره تا صبح بارید روشن تر از پیش مهتاب تابید ...

سیزده بدر

می رویم سیزده بدر دسته به دسته ...

مردی می آید...

یک روز جمعه با یک سبد نور مردی الهی می آید از دور ...

برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: يکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت: 17:29

صفحه بندی