سینا همین که از در داخل شد، کیفش را گوشه در انداخت و یک راست رفت توی اتاقش...
سعید کوچولو تا در اتاقش را باز کرد همه زدند زیر خنده. ...
سلام! دلم می خواهد یک راز یواشکی به تو بگویم: من همیشه دوست داشتم منظم باشم. خودم لباس هایم را جمع کنم...
برچسب:
نویسنده: فرومی
تاريخ: پنجشنبه
17 تير
1395 ساعت: 6:52