خرید بک لینک
مار از پونه بدش میاد

یه مار خوش خط و خال

توی لونه ش خوابیده بود

درست جلوی لونه ش

سبزه و گل روییده بود

ماره قدش دراز بود

تو خواب نازِ ناز بود

خواب گل و گیاه می دید

خواب خورشید و ماه می دید

ماره وقتی از خواب پرید

از تو لونه ش بیرون خزید

بوی گل و گیاه شنید

دمِ لونه ش گل ها رو دید

میون گُلا گیاهی بود

که ماره اونو دوست نداشت

اون گیاه اسمش پونه بود

ماره پونه رو دوست نداشت

ماره از لونه در رفت

فکر می کنم سفر رفت

واسه فرار از پونه

در رفته بود از لونه

می گفت نمی دونم چرا

از پونه ها بدم میاد

همون گیاهی که دمِ

لونه م همیشه درمیاد

[email protected]

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی

تنظیم: فهیمه امرالله

شبکه کودک و نوجوان تبیان

حواس پنجگانه

من گل ها را می بینم حس بینایی دارم ...

مثل غنچه بود آن روز

مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روئیده ...

وقتی تو آمدی

وقتی که تو آمدی دوباره از هر طرفی سپیده سر زد ...

- - , .

برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: شنبه 1 اسفند 1394 ساعت: 20:05

صفحه بندی