
تو دفترم کشیدم درختای جور وا جور از این جا پای چشمه تا پای تپه اون دور یکی درخت سیبه یکی درخت انجیر رو یکی شون کشیدم کلاغ خسته پیر کلاغ نَه سیب دوست داره نَه انجیر و زردآلو با قار و قار به من گفت دلم می خواد خرمالو زود می کشم تو دفتر خرمالوی رسیده کلاغ می خنده شاید خرمالوها رو دیده! [email protected] شاعر: نوشین نوری کجا می ری از این وری؟ مورچه زرد فسقلی...! تق و تق و تق بابا جون اومد .... آن شانه را بر مو نزن آن شانه موی تو نیست ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
درخت با اردههمیشه ایستادهکنار صخره و سنگچه خوب ریشه داده هزار دانه ی توتدوباره ریسه بستههزار حبه ی قندبه شاخه اش نشسته شکایتی نداردبه زیر برف و باراندرخت می دهد برگدوباره در بهاران کانال کودک و نوجوان تبیان[email protected] شهرزاد فراهانی- شاعر: مریم زرنشان...
ادامه مطلب
داداش نشسته یک گوشه تو دست اون یک تراشه مداد سبزرنگیمو تند و سریع می تراشه تو دست اون مداد من می چرخه مثل فرفره می گم نکن کوچیک می شه می گه مامان باز می خره داداش من نمی دونه این کار اون خیلی بده نمی دونه هر مدادی از جنگل سبز اومده مداد مندرخت بوده اومده با سواد بشم باید شبیه یک درخت مواظب مداد باشم کانال کودک و نوجوان تبیان[email protected]شهرزاد فراهانی-شاعر:طیبه شامانیLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بابابزرگ رفته بود مسجد. حسن دایم سراغش را می گرفت. حسین هم چشمم به در خانه بود تا زودتر برگردد. مادر لباس نو به تن آن ها پوشاند؛ موهایشان را شانه زد؛ کمی عطر به پیراهنشان زد و فرستادشان مسجد.ساختمان مسجد به خانه کوچک آن ها چسبیده بود. بابابزرگ داشت برای مردم صحبت می کرد. پدر هم در میان مردم بود. حسن و حسین با خوشحالی پا به مسجد گذاشتند. هر وقت حضرت محمد (ص) روی منبر می رفت تا صحبت کند، آدم های زیادی به مسجد می آمدند. حسن و حسین از لابه لای چند مرد رد شدند. کسی متوجه آن ها نشد. همه به دهان حضرت محمد (ص) زل زده بودند. حسن با دیدن بابابزرگ خندید. لب های کوچک حسین هم، به خنده باز شد. آن ها با اشتیاق جلو رفتند. کسی از جایش بلند نشد. ناگهان بابابزرگ سکوت کرد. مسجد هم در سکوت فرو رفت. همه تعجب ...
ادامه مطلب
برای نشویق کودکان و دانش آموزان به کتاب و کتاب خوانی، یا به عنوان جایزه برای نمره های خوب کاردستی عروسک ریزه میزه را به کمک هم درست .......می کنیم. با ظرف های شیشه ای که استفاده نمی کنید می توانید گلدان زیبایی درست کنید... به جابی خرید اسباب بازی بچه ها با هم کاردستی خوشکل و ارزان قیمت هواپیما را درست کنیم برای این کار ابتدا...... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
اسم من تالاب هامون است،من یکی از بزرگ ترین تالاب دنیا و یکی از بزرگترین دریاچه ها در دنیا هستم. مساحت من حدود 5700 کیلومتر مربع و عمق من برابر 1 تا 5 متر در ناحیه کویری و بیابانی هستم. من در استان سیستان و بلوچستان قرار دارم. و از سه بخش وسیع تشکیل شده ام که عبارتند از: هامون هیرمند،هامون صابری و هامون پازوک. بخش زیادی ازهامون پوزک و صابری در خاک افغانستان قرار دارد و باقی مانده در خاک ایران قرار دارد. من یک منبع آبی مناسب برای مصارف کشاورزی و دامداری مردم منطقه به شمار می آیم.اطراف من پوشیده ازچمن زارسرسبزی است که منبع اصلی تغذیه هزاران راس دام محسوب می شود. حدود 225 گونه پرنده، در اطراف من زندگی می کنند که 80 نوع آن ها مهاجر و مابقی بومی هستند. حدود 28 نوع گیاه آبزی در کنار من به چشم ...
ادامه مطلب
سلام من یک فک هستم. یک پستان دار آبزی که با بدن دوکی شکلم، در آب شنا می کنم. گوش هایم کوچک اما چشمانم بسیار درشت و زیبا است. فک ها در برابر سرما بسیار مقاوم هستیم چون موهای کوتاهی سطح بدن ما را پوشانده که پوست ما رادر برابر سرما محافظت می کند. اگر دست شکارچی ها به ما نرسد می توانیم تا 35 سال و کمی بیش تر هم زندگی کنیم. اما شکارچی دشمنان اصلی ما هستند دوستان من را شکار می کنند تا از پوست و گوشتشان استفاده کنند. حتی بعضی از صیادها فکر می کنند ما ماهی های دریا را می خوریم و چیزی برای آن ها نمی گذاریم. نمی دانم چرا این طور فکر می کنند؟ شاید نمی دانند اگر ما فک ها، در دریا نباشیم دریا پر از آبزیان بیماری زا می شود. آلودگی، سراسر دریا را فرا می گیرد. و موجودات دریایی از بین می روند. البته ما...
ادامه مطلب
مادرم، قرآن بخوانبا صدایی آشناآشنا مثل نسیممثل خواب بچه ها از صدایت خوب تردر تمام خانه نیستنرمی آواز تودر پر پروانه نیست هیچ می دانی که شبوقت قرآن خواندنتمی گذارد مثل منماه سر بر دامنت؟ باز هم افتاده استبر لبم این زمزمه:این صدای مادر استیا صدای فاطمه؟... [email protected] شاعر: افشین علاء تهیه: فهیمه امرالله_شبکه کودک و نوجوان تبیان آی بچّه های نازنین همه زرنگید، آفرین ....... گم شد مداد رنگی من حالا کجا پیدا کنم وقتی تو خونه مامان خنده به لب داره دنیا می خنده به ما شادی میاره Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
آی بچّه های نازنین همه زرنگید، آفرین درساتون و خوب بخونید از مشقاتون جا نمونید عاقل همیشه درس خونه قدرکتاب و میدونه توی مسیر زندگی هیچ وقت عقب نمی مونه اون بچّه ایکه تنبله از درس خوندن غافله تنبل شبا دیر می خوابه وقتی پا میشه آفتابه کانال کودک و نوجوان تبیان [email protected] شهرزاد فراهانی- بخش کودک و نوجوان تبیان بیایید بیایید بچه ها بریم به کودکستان اونجا که هستن همه خوشحال و شاد و خندان گنجشک خسته خسته بالای درخت نشسته نوکش و ببین چه تیزه پاهاش و ببین چه ریزه سیبی راکندم کرمی در آن لغزید از دیدن این کرم دندان من ترسید Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم همزمان با هفتم ماه مبارک رمضان در مصلی امام خمینی (ره) کار خود را آغاز نمود و پس از سپری شدن پانزده روز در مورخ 8/4/95 به فعالیت خود خاتمه داددر این نمایشگاه، بخش کودک و نوجوان تبیان با ارائه طرح ملی هنر و خلاقیت، پر شور تر از قبل حضور بهم رسانید و 15 روز در خدمت بازدیدکنندگان کودک و نوجوان به همراه خانواده های محترم شان بود.این غرفه کار خود را با توجه به اهداف هنر و خلاقیت تبیان که چهار مهارت اصلی تا کردن، نقاشی، برش و حجم سازی و خوشنویسی است به بازدیدکنندگان ارائه نمود.در همین راستا نقاشی هایی با مضامین ماه مبارک رمضان در اختیار کودکان قرار گرفت تا با سلیقه خود آن ها را رنگ آمیزی نماید و در صورت تمایل کودک، امکان کشیدن نقاشی با مضمون ماه رمضان...
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گل های رنگارنگ بود.ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود.البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.یک روز دوتا دختر کوچولو وشیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند.یکی ازآن ها دستش رابه سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهای گل دردستش فرو رفت.دستش راکشید وباعصبانیت گفت:اون گل به دردنمی خوره!آخه پرازخاره.مادربزرگ نوه ها را صدازد آن ها رفتند.اما گل رز شروع به گریه کرد. بقیه ی گل ها با تعجب به او نگاه کردند.گل رزگفت: فکرمی کردم خیلی قشگم اما من پراز خارم!بنفشه بامهربانی گفت: تونباید به زیباییت مغرور می شدی.الان هم ناراحت نباش چون خداوند برای هرکاری حکمتی دارد.فایده این خارها این است ک...
ادامه مطلب
روزی روزگاری پیرمرد کشاورزی با خانواده اش در یک مزرعه کوچک زندگی می کردند. پیرمرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید بیدار می شد و کار می کرد. گاو ها را می دوشید، طویله را تمیز می کرد، به حیوانات آب و علف می داد، زمین را شخم می زد، دانه ها را می کاشت، درختان را آب می داد و خلاصه این پیرمرد یه لحظه بیکار نمی نشست، زنش هم همین طور توی خانهبه کارمشغول بود .روزی پیرمرد مشغول بیل زدن زمین بود متوجه یه چغندرقند بزرگ شد. به خودش گفت امروز یه غذای خوشمزه می خوریم . برگهای چغندر را گرفت و خواست از ریشه اون رو در بیاورد ولی مثل اینکه خیلی سنگین بود. دوباره امتحان کرد این بار با زور بیشتر . (بیا بیا بیرون بیا، از دل خاک بیرون بیا، با این تکون یا این تکون بیرون بیا، بیا بیا بیا و .... ) ولی نشد.پیرمر...
ادامه مطلب
یکی از آشامیدن¬های مورد علاقه¬ی مردم در طول هزاران سال قهوه بوده است. قهوه ابتدا در میان مردم عربستان رواج داشته و در حدود قرن شانزدهم به اروپا برده شده است... در روزگاران دور دو گدا بودند که جلوی قصر سلطان محمود غزنوی گدایی می کردند. یکی از گداها خیلی برای شاه و درباریان چاپلوسی می کرد و به همین خاطر همیشه از قصر برای او غذا می آوردند و گه گُداری هم به او پول .ی دوم روزگار... دوران عظیم یخبندان یا عصر یخ،هنگامی اتفاق افتاد که توده عظیمی از یخ از سمت شمال بتدریج به طرف جنوب سرازیر شده و قسمتهای زیادی از جهان را پوشانید... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
با کمک دوستان خود و با وسایل ساده باغی از گل لاله درست کنید و با هم لذت ببرید... اجازه ندهید رنگارنگی و پیچیدگی طرح های مرمری شما را فریب دهد.... مطالعات اخیر نشان می دهد حدود نیمی از نوجوانان جهان به گوشی های هوشمند اعتیاد دارند. Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
مرحوم ثقه الاسلام نوری در کتاب کلمه طیبه، داستان عجیبی نقل کرده است. در زمان خود ایشان می فرماید. در زمان والد علامه ام (پدرش از علماء بزرگ زمان و ساکن قریه نور بوده است) در آن زمان مردی به نام سید جلیلی از سادات طالقان هر سال به رشت می آمد و بابت سهم سادات، تجار رشت به او کمک می کردند. در این سال وضع تجار خوب بوده این سید بزرگوار دویست اشرفی (که در آن زمان خیلی بوده است) طلا جمع کرده اول خواسته بیاید قریه نور پیش پدرم در اثنای راه موقعی که حرکت کرده یک نفر دزد سوار بر اسب بوده به این سید می رسد. تعارفی کرده از سید احوالی پرسیده و سید هم از روی صداقت سفره دلش را باز می کند. دزد هم دیده که عجب طعمه خوبی است. در فکر این است که در بین راه فرصتی پیدا کند و سید را بیندازد و پول ها را بزند. س...
ادامه مطلب
مردمی که به حج رفته بودند، در سرزمین منا جمع بودند. امام صادق ( ع ) و گروهی از یاران لحظه ای در نقطه ای نشسته، از انگوری که در جلوشان بود می خوردند. سائلی پیدا شد و کمک خواست . امام مقداری انگور برداشت و خواست به سائل بدهد . سائل قبول نکرد و گفت « به من پول بدهید » امام فرمود : « خیر است » و آن انگور را هم به او نداد . طولی نکشید سائل دیگری پیدا شد و کمک خواست . امام برای او هم یک خوشه انگور برداشت و داد . سائل انگور را گرفت و گفت : « سپاس خداوند عالمیان را که به من روزی رساند » امام با شنیدن این جمله او را امر به توقف داد . و سپس هر دو مشت را پر از انگور کرد و به او داد . سائل برای بار دوم خدا را شکر کرد . امام باز هم به او گفت : « بایست و نرو » سپس به یکی از کسانش که آن جا بود ، رو کر...
ادامه مطلب
دوران عظیم یخبندان یا عصر یخ،هنگامی اتفاق افتاد که توده عظیمی از یخ از سمت شمال بتدریج به طرف جنوب سرازیر شده و قسمت های زیادی از جهان را پوشانید. توده یخ آمریکای شمالی را فرا گرفت و توده ای نیز بطرف اروپای شمالی آمده و تا سیبری باختری را پوشاند. چه وقت این واقعه اتفاق افتاد؟ تصور می شود که تقریباً در 1.000.000 سال پیش شروع شد. چه موقع پایان یافت؟ در بعضی از جاهای اروپا ممکن است که فقط در چند هزار سال پیش خاتمه یافته باشد ولی در برخی قسمت های جهان در حقیقت هنوز پایان نیافته است؛ دوران یخبندان هنوز در قطب جنوب و گرین لند باقی است. میلیون ها میل مربع از سرزمین های اروپای مرکزی در زیر ورقه عظیمی از یخ که تا لندن، رومانی و انتهای نواحی جنوبی روسیه امتداد می یافت مدفون گردید. وقتی که دوران یخ...
ادامه مطلب
حسن (ع) در کودکی، نزد پیامبر (ص) می رفت و پایین منبر رسول خدا می نشست. تا از منبع وحی استفاده کند. او، در سن سن هفت سالگی، هر آن چه از پیامبر شنیده بود، به حافظه می سپرد و چون به خانه می آمد، برای مادرش، فاطمه (ع) تعریف می کرد. بسیار اتفاق می افتاد که علی (ع) به خانه می آمد و سخنان پیامبر را از همسرش می شنید که آن ها را فرزندش، حسن (ع)نقل کرده بود. روزی، علی (ع) خود را در خانه پنهان ساخت. حسن (ع) طبق معمول هر روز خویش، وقتی از مسجد بازگشت و خواست سخن بگوید، ناگهان لکنتی در زبانش پدید آمد و مادر با تعجب پرسید : - آیا امروز حادثه ای اتفاق افتاده است، که موجب ناراحتی شما شده است ؟! حسن محتبی (ع) پاسخ داد: - ای مادر ! تعجب نکن؛ زیراامروز، شخصی بزرگ به سخنان من گوش فرا داده است. هیبت و عظمت ا...
ادامه مطلب
در کودکیدر باره دوران کودکی سید جمال الدین اسد آبادی متفکر و مصلح مشهور می نویسند : مقدمات عربی را در ده سالگی به خوبی یاد گرفت . بعدها در بعضی از آیات قرآن ، بخصوص در معنای سوره مبارکه « الم نشرح» با پدرش در مقام بحث بر می آمد، تا حقیقت و حکمت معنی « را یاد بگیرد؛ او به پدر می گفت : - برایم بگویید تا بدانم این چه منتی است که خداوند بر پیامبرش می گذارد ؟ و ... هر چه به اختصار برایش می گفت ، قبول نمی کرد و اظهار می داشت: - تا آنچه می خوانم ، معنی و مفهومش را کاملاً درک نکنم، درس نخواهم خواند! و چنین نیز کرد و چند روز پس از گفتگوی خودش با پدر ، درس نخواند. سرانجام، هنگامی که مشغول بازی با کودکان دیگر بود ، با سرعت از کوچه به خانه آمد و گفت : - امروز ، حقیقت و معنای واقعی آن سوره مبارکه بر...
ادامه مطلب
موضوع جالبی است که محیط هر چیز مدور و گردی _ هر چه که باشد، چه کوچک، چه بزرگ_ همیشه قطر آن کمی کوچک تر از یک سوم محیط آن است. مثلاً اگر سیبی را از وسط نصف نمائید خواهید دید که محیط آن کمی از سه برابر قطر آن بزرگتر است. اندازه دور تا دور یا محیط کره زمین به طوری که عملاً انجام گرفته 25 هزار مایل می باشد. پس مسافت مسقتیم میان دو قطبین زمین یعنی طول قطر آن یک سوم حدود 8 هزار میل است. سطح خارجی جهان را پوسته ای از سنگ و صخره قرار گرفته است. در واقع زمین از طبقات و قشرهای مختلفی به وجود آمده است و این قشرها عبارتند از شن، ماسه، صدف، زغال سنگ و میان این طبقات مختلف، طلا، نقره، الماس، یاقوت و گاهی هم دریاچه های بزرگ نفتی وجود دارد. روی این حساب است که اگر مردم، این سنگ ها و صخره ها را بشکافند و...
ادامه مطلب