
بگو چی ام سفیدم؟ گاهی روی خورشیدم رو دشت و کوه و دریا تو آسمون زیبا هم نزدیکم، هم دورم عجیب و جور واجورم یه وقتی روی ماهم بعضی روزا سیاهم یه موقع ریزه میزه بارون ازم می ریزه شمال و جنوب و شرقم دلیل رعد و برقم تو آسمون نشستم بگو که من چی هستم؟ کانال کودک و نوجوان تبیان [email protected] شهرزاد فراهانی-شاعر:الهه حصاری Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
مورچه زرد فسقلی! کجا می ری از این وری؟ جشن تولد خودم توی اتاق آخری این چیه که روی سرت گذاشتی داری می بری؟ کیک تولد خودم یه تیکه نون بربری کانال کودک و نوجوان تبیان [email protected] شهرزاد فراهانی-شاعر:اکرم کشایی دیشب که مهتا ب تو آسمون ...از پشت ابرا اومد بیرون پرنده باز می خونه از رو درخت تو لونه نگاه کن به آسمون، هم رنگِ دریا شده بعد از بارون همه جا، ببین چه زیبا شده ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
سینا همین که از در داخل شد، کیفش را گوشه در انداخت و یک راست رفت توی اتاقش... سعید کوچولو تا در اتاقش را باز کرد همه زدند زیر خنده. ... سلام! دلم می خواهد یک راز یواشکی به تو بگویم: من همیشه دوست داشتم منظم باشم. خودم لباس هایم را جمع کنم... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
با ابعادی به اندازه یک بوقلمون، « كامپسوگناتوس» (Compsognathus) حدود 150 میلیون سال پیش (اواخر دوره ی ژوراسیک) و در اروپا می زیسته است. شهرزاد فراهانی _ شبکه کودک و نوجوان تبیان تا مدت زیادی، كامپسوگناتوس به عنوان کوچک ترین دایناسور کشف شده، معروف بود که البته این عنوان مدتی بعد، توسط «میکرورپتر» (Microraptor) و چند دایناسور کوچک دیگر، از كامپسوگناتوس گرفته شد. فسیل های كامپسوگناتوس برای اولین بار در سال 1850 میلادی در آلمان و یک صد سال بعد، در فرانسه کشف شد. بزرگ ترین كامپسوگناتوس کشف شده تنها یک متر طول و3.5 کیلوگرم وزن داشت. درصد زیادی از طول یک متری این دایناسور را هم، دم بلند و کشیده اش تشکیل می داد.این دایناسور بر روی دو پای بلندش حرکت می کرده که هرکدام از پاها، به3 چنگال برای نگه ...
ادامه مطلب
فردا روز اول ماه مبارک رمضان بود.مادرمریم و مینا مشغول درست کردن غذا برای سحری بود.مریم به مادرش گفت:مامان ما هم دوست داریم روزه بگیریم.مامان گفت :نه عزیزم شما خیلی کوچولوهستین و نیازی به روزه گرفتن نیست.ولی مریم و مینا انقدر اصرار کردند تا مامان راضی شد وبه بچه ها اجازه داد.صبح زود با پدر مادرشون سحری خوردند و خیلی خوشحال بودند که قراره مثل بزرگترها روزه بگیرند .نزدیک ظهر که شد دلشون ضعف رفت ولی بازمتحمل کردند رنگ صورتشون پریده بود و همش با هم دعوا می کردند . دیگه تحمل گرسنگی نداشتند.مادر که می دونست این اتفاق می افته به بچه ها گفت :شما چون کوچولو هستید و به سن تکلیف نرسیدید نیازی نیست روزه کامل بگیرید بهشما روزه کله گنجشکی واجبه.بچه ها با تعجب پرسیدند :روزه کله گنجشکی دیگه چیه؟مامانشون...
ادامه مطلب
بشقاب موزاییکی طرح خورشید کاردستی بشقاب موزاییکی برای سنین پیش دبستانی، مهد کودک و بزرگتر مناسب است.روش کار در این کاردستی کلاژ / کولاژ یا همان تکه چسبانی است. مواد لازم: بشقاب یک بار مصرف کاغذیمدادقیچیمجله باطله /یا کاغذ رنگی چسب مایع ابتدا یک طرح کودکانه و ساده مثل خورشید ، ماه و ستاره یا قلب روی بشقاب بکشید . در مرحله دوم صفحات رنگی مجله را به صورت مربع های کوچک ببرید. دراین مرحله ساخت این کاردستی با روش کولاژ یا تکه چسبان است . تکه های کوچک بریده شده را با چسب روی طرحخودبچسبانید (با مربع های رنگی طرحتان را رنگ کنید.) سعی کنید قدرت تخیل و خلاقیت کودکان را در این مرحله پرورش بدهید. یکی از اهداف مهم درست کردن کاردستی تقویت مهارت های دستی کودکان است. کانال کودک و...
ادامه مطلب
تعداد بازديد : 8 دوشنبه 17/3/1395 تاريخ : تهیه:شهرزاد فراهانی شبکه کودک و نوجوان تبیان در آن كوه بزرگ خانه كوچك مك بامبل قرار داشت. او به تنهایی در خانه خیلی كوچكی در میانه راه بالائی كوه بن مكدیو در اسكاتلند زندگی می كرد. ... در روزگاران خیلی قدیم، در عصر یخ، پسر بچه ای به نام دماغ فندقی در یک غار با پدر و مادرش زندگی می کرد. او یک فیل دست آموز به نام دو چشمی داشت. ... روزی از روزها پسری بود که اصلاً اعتماد به نفس نداشت و همیشه به خاطر نداشتن اعتماد به نفس کارهایش را درست انجام نمی داد. ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
برای درست کردن کاردستی میمون شکمو، با بشقاب یکبار مصرف و مقوا و کاغذ رنگی به همراه کودکان خالی از لطف نیست. به خصوص که این کاردستی ساده، می تواند به خوبی برای تزیین دیوار اتاق بچه ها هم استفاده شود از این طرح های ساده برای نقاشی میمون برای کودکان هم می توانید ایده بگیرد. مواد لازم برای درست کردن میمون پلاستیکی: بشقاب کاغذی / پلاستیکی یکبار مصرف مقوای رنگی / کرم و قهوه ایو زردروبان قیچی چسب مایع مداد و البته حوصله و حدود نیم ساعت وقت روشساختن کاردستی ساده میمونبسیار ساده است طرح اجزای بدن میمون را روی مقوا با مداد نقاشی کنید تکه ها را به ترتیب روی هم با چسب مایع بچسبانید یک روبان را به بالای سر میمون از پشت بچسبانید و تا آویز دیواری طرح میمون شما تکمیل شود حال طرح های این نوع کاردستی را ت...
ادامه مطلب
صبح که پا میشم از خواب خوشحال شاد با نشاط شروع می کنم نظافت گوش کن ببین چه راحت حوله رو برمی دارم روی دوشم میذارم بگم چه جوری بچه ها اینجوری اُنجوری صابون و بر می دارم به دست هایم می مالم بگم چه جوری بچه ها اینجوری اُنجوری مسواک رو بر می دارم رویش خمیر می ذارم بگم چه جوری بچه ها اینجوری اُنجوری دندوناش تمیز اون که روی میز شونه رو بر میدارم به موهایم می مالم بگم چه جوری بچه ها اینجوری اُنجوری [email protected] تهیه: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان آن شب ستاره تا صبح بارید روشن تر از پیش مهتاب تابید ... می رویم سیزده بدر دسته به دسته ... کلاغه روی دیوار صدا می کرد قار و قار ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
در کودکیدر باره دوران کودکی سید جمال الدین اسد آبادی متفکر و مصلح مشهور می نویسند : مقدمات عربی را در ده سالگی به خوبی یاد گرفت . بعدها در بعضی از آیات قرآن ، بخصوص در معنای سوره مبارکه « الم نشرح» با پدرش در مقام بحث بر می آمد، تا حقیقت و حکمت معنی « را یاد بگیرد؛ او به پدر می گفت : - برایم بگویید تا بدانم این چه منتی است که خداوند بر پیامبرش می گذارد ؟ و ... هر چه به اختصار برایش می گفت ، قبول نمی کرد و اظهار می داشت: - تا آنچه می خوانم ، معنی و مفهومش را کاملاً درک نکنم، درس نخواهم خواند! و چنین نیز کرد و چند روز پس از گفتگوی خودش با پدر ، درس نخواند. سرانجام، هنگامی که مشغول بازی با کودکان دیگر بود ، با سرعت از کوچه به خانه آمد و گفت : - امروز ، حقیقت و معنای واقعی آن سوره مبارکه بر...
ادامه مطلب
تمام روز پسر کوچولو برادرش را نگاه می کرد که چگونه آدامس بادکنکی باد می کند. او روی چهارپایه روبروی آینه ایستاد. لپ هایش را باد کرد و لب هایش را جمع کرد. او داشت تمرین می کرد که چگونه آدامسش را باد کند. او دوباره به آینه نگاه کرد با آدامسی که بین دندان هایش بود، بهترین حالت آدامس باد کردن را داشت اما نمی توانست آدامس باد کند. برادرش به او گفت: «تو باید اول از همه، آدامس را در دهانت صاف کنی.» پسر کوچولو آدامس را با زبانش فشار داد تا صاف شود، سپس به مرحله اول برگشت: آدامس را صاف کرد، قیافه آدامس باد کردن را به خود گرفت و شروع کرد به باد کردن اما هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد از خواهرش پرسید: «تو چطور آدامس باد می کنی؟» خواهرش جواب داد:«خیلی راحت است فقط کافی است که زبانت را در وسط آدامس قرار دهی ...
ادامه مطلب
با این كه خانه های سنگی و چوبی در میان اسكیموها بیشتر معمول شده است، آنها هنوز در مسافرت ها و مواقع لازم خانه های یخی می سازند. این خانه ها فوراً ساخته می شود و در مقابل هر نوع هوایی مقاوم است. وقتی خانه ای ساخته می شود، وقت فعالیت زن می رسد، او چراغ های مخصوصی را كه با چربی نهنگ می سوزد، روشن می كند تا فضا گرم شود و در خانه را با یك قطعه یخ می بندد و همه جا را مسدود می كند. در این هنگام برف ها شروع می كنند به آب شدن اما به دلیل سقف گنبدی و محدب خانه، تكه های یخ سقوط نمی كنند. وقتی قالب های یخ به اندازه كافی تر شدند، چراغ را خاموش و در را باز می كنند، هوای فوق العاده سرد به داخل خانه هجوم می آورد و در مدت چند دقیقه یك ساختمان برفی شكستنی به گنبدی از یخ تبدیل می شود. حالا این خانه به قدری...
ادامه مطلب
زنگ آخر بود، معلم نداشتیم. حوصله ام سر رفته بود. از کلاس آمدم بیرون، یه چرخی توی حیاط زدم. ... حورا و مادرش به پشت در مدرسه می رسند. مادر می خواهد او را در مدرسه ثبت مان کند... عجب صدایی داشت تازه محو کتاب شده بودم که با آن صدای وحشتناک از جا پریدم و فریاد کشیدم. ... Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
برادرم هشت سال بیشتر نداشت و در مغازه خیاطی شاگردی می کرد، استاد کارش به پدرم گفته بود: -« امروز حسن رو پی کاری فرستادم، وقتی برگشت دیدم80 تومان در دست دارد، پول رو به من داد و گفت : اوستا این پول رو پیدا کردم.» استاد کار در حالی که پول را به پدرم می داد دوباره گفت: - «این اسکناس ها رو پسرتان پیدا کرده.» پدر بلافاصله به مسجد رفت و خواست که از بلندگو اعلام کنند مبلغی پیدا شده است تا صاحب پول هر چه زودتر بیاید. حسن از همان کودکی به حلال و حرام اهمیت می داد. خاطره ایاز شهید حسن انفرادی راوی: علی انفرادی،برادر شهید [email protected] نویسنده: مریم عرفانیان تهیه:مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان پدر وقتی داستان «چوپان دروغگو» را تعریف می کند، یعنی می خواهد به من بگوی...
ادامه مطلب
همه خواب بودند، شب از نیمه گذشته بود. از خواب پرید و پریشان از خوابی که دیده بود بلند شد و به حیاط رفت و کنار حوض وضو گرفت، با خود می اندیشید که این چه خوابی بود مگر می شود.او در خواب دیده بود که حضرت زهرا (س) امام حسن و امام حسین (علیه السلام) که خردسال بودند را نزد او آورده بودند برای فراگرفتن علم. "خدایا این چه خوابی بود سر و جانم فدای این خاندان" مشغول عبادت شد و مثل هر روز تا طلوع آفتاب با معبود خود راز و نیاز می کرد.نزدیک آمدن شاگردان بود که بانویی محترم به همراه دو فرزند خود نزد شیخ آمدند و گفتند: "ای شیخ مفید این فرزندان من را به شاگردی بپذیر" شیخ به یاد خواب خود افتاد و فهمید که این بزرگواران آینده ای روشن دارند.این گونه بود که شیخ مفید (ره) استاد شاگردان بزرگواری چون سید رضی(...
ادامه مطلب
این هم آموزش کاردستی گل کاغذی سه بعدی که می توان با آن کمد ها، دفتر و کتاب ها، جعبه کادوها و حتی کارت پستال ها را تزئین کرد... پیدا کردن ایده کاردستی بچه ها در برخی موارد به چالش بزرگترها تبدیل می شود، در این پست آموزش یک کاردستی راحت و زیبا برای شما آماده کرده ایم... این هم یک کاردستی ساده برای بچه ها با قاشق های یک بار مصرف... This entry passed through the Full-Text RSS service - if this is your content and you're reading it on someone else's site, please read the FAQ at fivefilters.org/content-only/faq.php#publishers....
ادامه مطلب
یکی بود، یکی نبود. خانم خرگوشی بود که دوازده خرگوش کوچولو داشت. همه سفید و تپلی بودند. در یک روز گرم و آفتابی، مامان خرگوشه داشت یازده خرگوش کوچولویش را می شست؛ ولی خرگوش کوچولوی دوازدهمی گوشه ای نشسته بود و نمی خواست خودش را بشوید. خانم خرگوشه گفت: «بیا دم پفکی! بیا و لااقل گوش هایت را بشوی!» دم پفکی به حرف مادرش توجهی نکرد. خانم خرگوشه همیشه می گفت: تمیز بودن گوش های خرگوش خیلی مهم است؛ ولی دم پفکی در جواب می گفت: «من گوش هایم را همین طور که هست دوست دارم؛ خاکستری و کثیف!» خانم خرگوشه یازده خرگوش کوچولو را شست و تمیز کرد؛ مخصوصاً گوش هایشان را. آن وقت به طرف دم پفکی رفت تا او را هم بشوید، ولی او با سرعت دوید و گفت:« نه، نه، نمی گذارم مرا بشویی. خانم خرگوشه گفت: « حداقل بگذار گوش هایت...
ادامه مطلب