سال نو
-
تاریخ: 1395/1/2 ساعت: 6:26
مدرسه کلاغا روشاخه درخته ... یه دایناسور تو کوچمون گم شده باید بگردم اونو پیدا کنم ... یه کاسه ماست یک لقمه هم نان این شد ناهار آقای چوپان ... Let's block ads! (Why?)
سفره هفت سین
-
تاریخ: 1395/1/1 ساعت: 20:37
سنجد سنجد قرمز پوشبا عصا راه افتاد هفت سین را بوسید به همه عیدی داد سماق گوشه سفره عید غصه می خورد سماق کاش می شد برود پیش کوبیده چاق سمنو سمنو حاضر شد برود مهمانی بخورد یک دل سیر گندم مجانی سیب سیب سردش شده بود رفت نزدیک چراغ شال گرمی پوشید خورد یک چایی داغ سبزه سبزه با خوش حالی رفت آرایشگاه موی خو...
حورا
-
تاریخ: 1394/12/27 ساعت: 14:44
حورا و مادرش به پشت در مدرسه می رسند. مادر می خواهد او را در مدرسه ثبت مان کند. او و خانواده اش چند روزیست از فرانسه به ایران آمده اند و تصمیم گرفته اند برای همیشه در ایران بمانند. ساعت 10 است و درب مدرسه بسته. مادر دکمه زنگ را فشار می دهد. حورا حسابی دلهره دارد. اخم هایش توی هم است و به دربسته مدرس...
دختران تاک
-
تاریخ: 1394/12/27 ساعت: 14:44
قاصدک نشسته باز روی دوش شاپرک خنده می کند بهار توی گوش شاپرک روی برگ هر درخت شعری از شکفتن است چشمه در میان باغ گرم قصه گفتن است می رسد نسیم شاد از کرانه های دور سینه درخت ها می شود پر از غرور شانه می زند نسیم سبزه های پاک را غرق خنده می کند دختران تاک را باغبان نشسته است زیر سایه درخت خیره بر درخت ...
عمو نوروز و شهر ما
-
تاریخ: 1394/12/27 ساعت: 14:44
زنگ آخر بود، معلم نداشتیم. حوصله ام سر رفته بود. از کلاس آمدم بیرون، یه چرخی توی حیاط زدم. رفتم تو سالن. جلوی تابلوی اعلانات ایستادم و آگهی های مسابقه ها و فراخوان ها را می خواندم که یک دفعه چشمم به خبری افتاد و برق از سرم پرید. «امسال عمو نوروز به همراه بابانوئل میهمان ایرانی هاست.» البته خوشحال شد...
توجیه جحا
-
تاریخ: 1394/12/26 ساعت: 15:01
روزی جحا از کوچه ای می گذشت که مردی محکم زد پس گردن او و گفت: احوال شما چطور است؟ جحا تندی برگشت و به مرد نگاه کرد. مردگفت: ای داد بیداد! خیلی عذر می خواهم ببخشید! شما را به جای یکی دیگه عوضی گرفتم. اما جحا عذر خواهی او را قبول نکرد. یقه اش را گرفت و او را کشان کشان پیش قاضی برد. وقتی قاضی از جریان ...
حس مبهم
-
تاریخ: 1394/12/26 ساعت: 15:01
می جوشد انگار از درونم این روزها یک حس مبهم حسی شبیه بارش ابر آمیزه ای از شادی و غم گاهی شبیه پر کشیدن از پیله ای تاریک و بسته گاهی شبیه جوشش آب در خواب یک مرداب بسته این روزها خیلی عجیبم دنیای من خیلی شلوغ است این حس مبهم، حس زیبا آغاز دنیای بلوغ است
[email protected] منبع: سلام بچه ها تهیه: مینو خ...
نگهداری از ماهی قرمز
-
تاریخ: 1394/12/26 ساعت: 15:01
هخامنشیان 2500 سال پیش در ایران حکومت می کردند... نیرو باعث حرکت می شود، اما چطوری؟... ماهواره یا قمر مصنوعی وسیله ای است که انسان آن را می سازد. ... Let's block ads! (Why?)
جمله روی تخته سیاه
-
تاریخ: 1394/12/23 ساعت: 7:50
خانم معلم به کلاس وارد شد، چشمش که به نوشته روی تخته سیاه افتاد، در جا خشکش زد!؟ باعصبانیت ازکلاس بیرون رفت و همراه مدیر به کلاس بازگشت. مدیر تا نوشته روی تخته سیاه را خواند، به بچه ها چشم غرّه ای رفت و فریاد زد: - « کی این جمله رو نوشته!؟ .» دانش آموزان ساکت بودند. - « مدیردوباره و بلندتر از قبل فر...
نامه ای به امامم
-
تاریخ: 1394/12/23 ساعت: 7:50
به تو نامه می نویسم، نشان خانه ات را نمی دانم. اما به حتم نشان خانه ات شهر بهشت، خیابان دل های منتظر، کوچه دلتنگی، پلاک کبوترهای بی تاب است ... نامه ام را در پاکتی پر از گلبرگ های نسترن، گلبرگ های یاس، گلبرگ های محمدی و گلبرگ های نرگس می گذارم تا اندازه ذره ای عطر تو را داشته باشد. کاش می توانستم عط...
چهارشنبه سوری
-
تاریخ: 1394/12/23 ساعت: 7:50
- وای.. این چه صدایی بود؟ برادرم گفت: «صدای ترقه بود، چندتا با هم منفجر شد.» عجب صدایی داشت تازه محو کتاب شده بودم که با آن صدای وحشتناک از جا پریدم و فریاد کشیدم. برادرم زد زیر خنده! به روی خودم نیاوردم و دوباره شروع کردم به کتاب خواندن. چند شب بیشتر تا چهارشنبه سوری نمانده است. مامان و بابا از همی...
ماهی قرمز
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 4:57
سلام گلهای مهربون، شکوفه های خوش زبون، می دونی که چی هستم؟...اسمم چیه؟ کی هستم؟ ... قصه گو: یکی بودیکی نبود. یه لاک پشت و یه خرگوش ... سلام. من کرگدن هستم. یک جانور پستاندار که یک شاخ هم دارم. Let's block ads! (Why?)
دکمه های رنگی
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 4:57
سعید کوچولو تا در اتاقش را باز کرد همه زدند زیر خنده. سعید کوچولو نگاهی به لباس های نواش انداخت. مچ دستش را بالا برد و نگاهی به شلوارش انداخت. با چشم های گرد و دهان نیمه باز به مهمان ها نگاه کرد. از میان مهمان ها فقط سارا بود که به او نمی خندید. بغض کرد. نمی خواست گریه کند اما دانه های اشک هایش یکی ...
آن سوی زمان
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 4:57
آب بود و سنگ شد سنگ بود و نرم شد اوج نیستی بود و در یک لحظه گویی هست شد زندگی خواند مرا تا که لبریز شود روز و شبم از وفای گل رز، از نگاه مه و مهر از صدای خوش قمری که فقط یکرنگ است تا که جاری شود آوای خوش رود به لب در فضا پیچیده بوی تو در نفس گرم حیات چه قریبی با من مستی چشم ترا می نوشم با نگاهت گویی...
یک تیغ تیغی بود
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 1:21
یک جوجه تیغی بود، عصبانی خیلی خیلی عصبانی، آن قدر که تا عصبانی می شود، تیغ هایش را این ور و آن ور پرت می کرد. خب معلوم است جوجه تیغی که این قدر اخمو و بداخلاق باشد کسی خیلی دور و برش پیدانمی شود. برای همین یک روز ابری که جوجه تیغی هوس سیب کرد و راه افتاد برود سیب پیدا کند کسی دور و برش نبود که بگوید...
گرد و تپلم
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 1:21
یک میوه پائیزی و خوشمزه ام. گرد و تپلم، درختی ام، یعنی روی درخت خونه دارم. شیرین و آبدارم. برای خیلی از بیماری ها مثل سرما خوردگی مفیدم. رنگ تنم لیمویی و زرده!...آفرین گلم، من لیموشیرین هستم. با خوردن من دیگه تشنه نمی شید و بدنتون کم آب نمی شه. من و لیمو ترش با هم خواهر و برادریم و با نارنگی، پرتقال...
شبیه رودخانه
-
تاریخ: 1394/12/22 ساعت: 1:21
یک عمر مانده درسینه سنگ آواز رودی دل تنگ دل تنگ شد برف ها آب پایان اسفند در زیر باران مانند یک قند نگاهش مهربان است دلش یک کوه حرف است اگرچه آدم من فقط یک تکه برف است شبیه رودخانه همیشه توی راهم پر است از چاله چوله مسیر اشتباهم
[email protected] منبع: دوست کودکان تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالل...
من و ساعت مادربزرگ
-
تاریخ: 1394/12/20 ساعت: 0:53
مادر بزرگ دارد لباس هایش را جمع می کند. می خواهد از پیش من برود. او می گوید باید برگردد چون پدر بزرگ تنهاست.مادر بزرگ دو هفته پیش ما مانده و 2 ساعت دیگر اتوبوسش حرکت می کند. من دوست ندارم مادر بزرگ از پیشم برود و دوست دارم مادر بزرگ و پدربزرگ برای همیشه پیش ما زندگی کنند.به ساعت نگاه می کنم صدای تیک...
هخامنشیان
-
تاریخ: 1394/12/20 ساعت: 0:53
هخامنشیان 2500 سال پیش در ایران حکومت می کردند. بزرگ ترین حکومت جهان هخامنشیان، 225 سال در ایران حکومت کردند. قبل از آن، «مادها» حکومت ایران را در دست داشتند. هخامنشیان به غیر از نصف یونان، حاکم بقیه ی دنیا بودند! این یعنی سرزمینی تقریباً به اندازه ی جهان! تخت جمشید یکی از پایتخت های هخامنشیان شهر پ...
در آغوش
-
تاریخ: 1394/12/20 ساعت: 0:53
مثل الماسم من مثل یک مروارید مثل گوهر زیبا مثل قلب خورشید چادرم مثل صدف مثل یک صندوقچه که مرا می پاید درمیان کوچه مثل شب پر رمز است مثل ابر بخشنده که به من می بخشد عصمتی رخشنده من در آغوش او باشکوه و مغرور در شب تاریکش من مهی زیبارو
[email protected] شاعر: لیلا صادق محمدی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهی...